بیوگرافی هلیا امامی و همسرش +عکسهای اینستاگرامی اش

[ad_1]

هلیا امامی

بیوگرافی و زندگینامه

هلیا امامی بازیگر زن متولد سال 1366 در تهران می باشد و 30 سال سن دارد.

ورود او به عرصه بازیگری با حضور در کلاس های مرحوم سمندریان اتفاق افتاد.

او حدود 2 سال در تئاتر فعال بود و بعد از آن در چند تله فیلم حضور یافت.بعد از با حضور در سینمایی تقدیر نهایی به کارگردانی محسن توکلی وارد سینما شد.

او این روزها سریال لژیونر به کارگردانی مسعود آب پرور در نقش سپیده را در حال پخش دارد و همچنین مشغول بازی در سریال از یادها رفته در نقش مهربانو به کارگردانی بهرام بهرامیان است.

ازدواج و همسر

هلیا امامی تاکنون ازدواج نکرده است ( اطلاعات بیشتری در دست نیست)

هلیا امامی و همسرش

بیوگرافی هلیا امامی

اینستاگرام هلیا امامی : instagram/Heliaemami

اینستاگرام هلیا امامی

هلیا امامی در کنسرت رضا یزدانی

هلیا امامی در کنسرت رضا یزدانی

هلیا امامی بی حجاب

سریالها و فیلمهای هلیا امامی

سریال از یادها رفته (1396)
سریال لژیونر (1396)

سینمایی آتش و قداره (1396)
فیلم سینمایی دوربین
فیلم سینمایی سکه
فیلم قرار بعدی همانجا

بیوگرافی هلیا امامی

گریم هلیا امامی برای سریال از یادها رفته

[ad_2]

لینک منبع

بیوگرافی نگین معتضدی و همسرش +گفتگو و عکسها

[ad_1]

نگین معتضدی

بیوگرافی و زندگینامه

نگین معتضدی بازیگر زن سینما و تلویزیون متولد 3 مهرماه سال 1364 در شهر تهران می باشد و 32 سال سن دارد.

وی خواهر طلا معتضدی از نویسندگان و فیلنامه نویسان تلویزیون و سینما است.

وی با حضور در کارهای مهران مدیری توانست به خوبی شناخته شود و در بیشتر کارهای او حضور داشته است و میتوان گفت او یکی از کشفیات مهران مدیری است.

وی به تازگی نیز در اولین فیلم سینمایی مهران مدیری به نام ساعت 5 عصر نیز به عنوان یکی از بازیگران اصلی حضور دارد.

ازدواج و همسرش

نگین معتضدی متاهل است و در سال 95 ازدواج کرده است . همسر او جواد خیرخواه می باشد.

مادر نگین معتضدی

نگین معتضدی و مادرش

نگین معتضدی و خواهرش

نگین معتضدی و خواهرش طلا معتضدی

گفتگو و مصاحبه با نگین معتضدی

جراحی زیبایی نکرده ام و نمی کنم

  وی درباره از دست دادن تعداد زیادی نقش بخاطر فرم بینی اش صحبت کرد و گفت هیچوقت حاضر نیست آن را عمل جراحی کند.

از چه زمانی وارد وادی هنر شدید؟

نگین: از زمانی که یادم می‌آید طلا بود و کتاب. او زودتر از من وارد کار شد. هیچ‌وقت او و کتاب از هم جدا نبودند. همیشه در اتاقش در حال کتاب خواندن بود. قطعا حضور یک آدم کتابخوان در خانواده به‌شدت تاثیرگذار است؛ به خصوص روی خواهر کوچکترش. به نظرم خواهر بزرگتر یک‌جورهایی الگو است. شاید اگر طلا می‌رفت سمت مهندسی، من هم به آن سمت می‌رفتم. تاثیری که طلا در زندگی من داشته خیلی مهم است. من حتی تئاتر را هم با طلا شناختم و حتی نخستین تئاتر زندگی‌ام را با طلا رفتم. زمانی که طلا به رشته تئاتر رفت من می‌خواستم دامپزشکی بخوانم چون به حیوانات علاقه زیادی دارم. اما وقتی با او سر کارهایش رفتم، دیدم به آن محیط و کار علاقه دارم و رفتم دنبال مسیری که او رفته بود.

حالا که سه کار قوی در عرصه طنز در کارنامه کاریتان ثبت کردید، خودتان را بازیگر طنز می‌دانید ؟

من مصرانه می‌گویم که بازیگر طنز نیستم و اصلا بلد نیستم و اگر بخواهم جوکی را برای دوستانم بگویم آنقدر بی‌مزه می‌گویم که هیچکس نمی‌خندد. به‌خاطر همین خوب می‌دانم مولکولی از طنز در من وجود ندارد. در کارهای طنزی که تا به امروز بازی کرده بودم مثل «ویلای من» شخصیتی جدی داشتم که در موقعیتی طنز قرار گرفته است و پارادوکس این شخصیت جدی در کنار شخصیت‌های طناز، باعث ایجاد موقعیت‌های طنز می‌شد. این اتفاق در «شوخی کردم» هم وجود داشت.

در سریال «ابله» هم من نقش سه شخصیت متفاوت با گریم‌های جذابی که کار استاد اسکندری بود را ایفا می‌کردم و مخاطب باز شخصیت طنزی نمی‌دید اما در «شهرک جیم» سعی شده کاراکتر من کمی به‌سمت طنز برود البته این اتفاق با لوده‌بازی و ادای دیالوگ و حرکات عجیب و غریب نمی‌ا‌فتد بلکه در صفات این شخصیت که در برخی از خانم‌ها وجود دارد اغراق شده است.

نگین معتضدی و همسرش

اینستاگرام نگین معتضدی : instagram : motazedinegin 

چقدر مهران مدیری در تغییر مسیرتان به‌سمت آثار طنز و حضور در این حوزه تاثیر‌گذار بود؟

قبل از همکاری با مهران مدیری من نه پیشنهاد طنز و نه علاقه‌ای به فعالیت در این حوزه داشتم و همان‌طور که از کارنامه کاری‌ام مشخص است پیش از آن در آثار درام و ملودرام دیده شده بودم اما با همه این‌ها چه‌کسی می‌تواند به پیشنهاد همکاری با مهران مدیری نه بگوید؟

تجربه همکاری با او برایتان چطور بود؟

صبح روزی که قرار بود به دفتر آقای مدیری بروم از شدت استرس به مادرم گفتم می‌خواهم تماس بگیرم و قرار را کنسل کنم و واقعا مواجهه با آقای مدیری که از سال‌ها قبل جزو اسطوره‌هایم بود برایم کار دشواری بود اما این برخورد بسیار خوب اتفاق افتاد و آقای مدیری با من که آن زمان نهایتا سه سریال و ده تله فیلم بازی کردم بسیار متواضعانه و فروتن برخورد کرد و من با خودم گفتم وقتی چنین ناخدایی هست من چرا سوار کشتی نشوم. تلاش‌ها و عملکرد مهران مدیری و گروه او باعث شد کاراکتر من در این سریال به‌خوبی شکل بگیرد تا آن‌جایی که با گذشت چندسال از پخش سریال هنوز من را با نام هنگامه مهاجر یا خانم وکیل می‌شناسند.

گفتید نمی‌خواهید بازیگر طنز باشید؛ از این‌که در این عرصه بمانید نمی‌ترسید؟

بعد از بازی در «ویلای من» پیشنهاد بازی در آثار طنز بسیار داشتم و حتی ترسیده بودم از این‌که در این ژانر بمانم و نتوانم شخصیتی جدی داشته باشم اما خدا را شکر با بازی در «گذر از رنج‌ها»، آقای فریدون حسن‌پور توانست من را باز هم به‌عنوان بازیگری برای نقش‌های جدی جا بیندازد اما بعد از «ابله» واقعا قصد داشتم که دیگر در حوزه طنز بازی نکنم و حتی مصاحبه‌ای هم داشتم و این نکته را گفتم که دیگر در آثار طنز بازی نخواهم کرد اما همه‌چیز دست‌به‌دست هم داد تا در «شهرک جیم» هم حضور داشته باشم.

همان‌طور که خودتان اشاره کردید شما در سریال «ابله» کمال تبریزی هم حضور داشتید، با وجود اتفاقات و حاشیه‌هایی که برای این سریال به‌وجود آمد و نیمه‌کاره رها شد از حضور در آن پشیمان نیستید؟

خیر؛ شاید برای سریال «ابله» بازخورد و آن اتفاقی که سازندگان می‌خواستند نیفتاد اما با همه این‌ها کار کردن و آموختن از کمال تبریزی، گریم شدن توسط استاد اسکندری، حضور در گروهی حرفه‌ای و آشنایی و همکاری با هانیه توسلی آنقدر برایم لذت‌بخش بود که اگر زمان به عقب هم برگردد باوجود تمام مشکلات و اتفاقات باز هم این کار را انجام می‌دهم.

اوایل امسال فیلم سینمایی «دزد و پری» را در اکران داشتید و درحال‌حاضر سر فیلمبرداری فیلم سینمایی مهران مدیری هستید، چرا انقدر دیر وارد سینما شدید یا بهتر بگویم چرا کمتر در فیلم‌های سینمایی حضور دارید؟

نگین معتضدی بازیگر ساعت 5 عصر

من در سینما خیلی خوش‌شانس نبودم. کار اولی که در این مدیوم بازی کردم به‌کارگردانی قاسم جعفری، هیچ‌وقت اکران نشد و همین‌طور کار دومم هم فقط در جشنواره فجر به‌نمایش درآمد. درحال‌حاضر «شک نرگس» را برای حضور در جشنواره فجر دارم اما جدا از همه این‌ها یکی از بهترین اتفاقات زندگی حرفه‌ای‌ام بازی کردن در فیلم سینمایی مهران مدیری است و برایم افتخار بزرگی به‌حساب می‌آید که در اولین فیلم سینمایی او و مقابل دوربین استاد کلاری حضور دارم.

مدتی در تلویزیون بسیار پرکار بودید اما بعد به یک‌باره رویه‌تان تغییر کرد و در اصطلاح گزیده‌کار شدید، علتش چه بود؟

من اوایل فعالیت‌ام در عرصه بازیگری بسیار پرکار بودم و به‌مدت چهار یا پنج سال بدون‌وقفه جلوی دوربین بودم تا حدی که یک‌بار پژمان بازغی به‌شوخی به من گفت تو فقط در کانال کولر نیستی، ما هر کانالی می‌زنیم تو هستی…اما وقتی که نام کارگردانان بزرگی چون مهران مدیری، کمال تبریزی، فریدون حسن‌پور، فریدون فرهودی و دیگر دوستان در کارنامه کاری‌ام جای گرفت ناخودآگاه و بالطبع من به‌عنوان یک بازیگر مجبورم سخت‌تر انتخاب کنم چرا که توقعم حتی بالا می‌رود.

وقتی یک بازیگر تجربه حضور در کار حرفه‌ای و با عوامل درجه‌یک را داشته باشد برایش کارکردن با گروه‌هایی که مناسبات حرفه‌ای را رعایت نمی‌کنند طبیعتا خسته‌کننده می‌شود؛ مثلا این اتفاق برایم بعد از بازی در «گذر از رنج‌» های فریدون حسن‌پور بسیار پررنگ بود و به‌خاطر حرفه‌ای بودن آن کار دیگر به هر پروژه‌ای راضی نمی‌شدم.

شما خواهر طلا معتضدی، یکی از بهترین و پرکارترین فیلمنامه‌نویسان تلویزیون هستید، چقدر حضور او در زندگی شخصی و حرفه‌ای شما تاثیر‌گذار و پیش‌برنده بود؟

داشتن خواهر نویسنده از کودکی روی من آنقدر تاثیر گذاشت که دیگر حتی لازم نبود در بزرگسالی از او تاثیر بگیرم وقتی خواهری داشته باشی که به‌جای عروسک‌بازی برایت قصه‌های صمد بهرنگی را بخواند مسلما جهانی پر از تخیل خواهی داشت. طلا چهار سال از من بزرگ‌تر است و تمامی خاطرات من از او محدود می‌شود به این‌که او برایم قصه تعریف می‌کرد، کتاب می‌خواند یا برایم کارتون می‌خرید.

طلا من را با کتاب آشنا کرد و کتاب عنصر جداناپذیر زندگی من شد. طلا کاراکتری قوی دارد و برای من که در کودکی شخصیت حساس و زودرنجی داشتم، باعث شد تا بتوانم با اتفاقات زندگی راحت‌تر کنار بیایم. در اوایل شروع فعالیتم شرایط بسیار دشوار بود و باید خودم را به همه و گروه‌هایی که در آن بودم ثابت می‌کردم گاهی که کم می‌آوردم وجود طلا به‌عنوان یک شخصیت قوی در کنارم تاثیر‌گذار بود تا بتوانم مسیرم را ادامه دهم.

عکسهای نگین معتضدی

فیلم های سینمایی نگین معتضدی

 تله فیلم راز – ۱۳۸۷
 سپید و سیاه – ۱۳۸۸
 خیابان یک‌ طرفه – ۱۳۹۰
شیرین قناری بود – 1390

 به خاطر مهدی – ۱۳۹۰
 دزد و پری – ۱۳۹۳
لاله‌ های واژگون – ۱۳۹۴
ساعت 5 عصر – 1395

سریالهای نگین معتضدی

 سریال خلسه
 شاید برای شما هم اتفاق بیفتد – ۱۳۹۲
 مثل من، مثل تو – ۱۳۹۳
 گذر از رنج‌ها – 1393
تیکه بر باد

 کشیک قلب – 1395
 شهرک جیم – 1395
 روزهای بهتر – 1395
دیوار شیشه ای – 1395

سریالهای نمایش خانگی

ویلای من – ۱۳۹۱
 شوخی کردم – ۱۳۹۲
ابله – 1393

 

[ad_2]

لینک منبع

بیوگرافی مهشید مرندی +ازدواج و عکس‌ها

[ad_1]

مشهد مرندی

مهشید مرندی کهن بازیگر جوان سینما و تلویزیون متولد 27 مهرماه سال 1371 در تهران می باشد و 25 سال سن دارد.

تحصیلات : او فارغ التحصیل رشته کامیپوتر می باشد.

ورود به بازیگری : او برای اولین بار با حضور در سریال گذر از رنج ها به کارگردانی فریدون حسن پور وارد عرصه بازیگری شد.

بعد از آن نیز در فیلم سینمایی ناردون هم حضور یافت و به تازگی نیز در سریال در جستجوی آرامش به کارگردانی سعید سلطانی نیز حضور دارد.

ازدواج و همسر : اطلاعاتی در این زمینه موجود نیست.

بیوگرافی مهشید مرندی

مهشید مرندی و همسرش

اینستاگرام مشهید مرندی : instagram / Mahshid_marandi

عکسهای مهشید مرندی مدلینگ

عکسهای مهشید مرندی

اینستاگرام مهشید مرندی

مهشید مرندی mahshid marandi

بیوگرافی مهشید مرندی و همسرش

[ad_2]

لینک منبع

بیوگرافی مهتاب ثروتی +ازدواج و عکسها اینستاگرامی‌اش

[ad_1]

مهتاب ثروتی

بیوگرافی و زندگینامه

مهتاب ثرورتی بازیگر جوان سینما تلویزیون متولد 2 بهمن ماه سال 1370 می باشد و 25 سال سن دارد.

تحصیلات : وی فارغ التحصیل رشته عکاسی است.

وی برای اولین بار در تلویزیون در سریال کیمیا در نقش سلما دوست کیمیا حضور یافت . تجربه تازه او در تلویزیون نیز حضور در سریال در جستجوی آرامش به کارگردانی سعید سلطانی می باشد که تابستان 96 از شبکه تهران پخش میگردد.

ازدواج و همسر

وی تاکنون ازدواج نکرده است و مجرد می باشد.

بیوگرافی مهتاب ثروتیمهتاب ثروتی و همسرش

اینستاگرام مهتاب ثروتی : instagram / Mahtabservati

مهتاب ثروتی در سریال کیمیا  عکسهای مهتاب ثروتی

سریالهای مهتاب ثروتی : کیمیا / در جستجوی آرامش – فیلمهای سینمایی : متولد 65

[ad_2]

لینک منبع

بیوگرافی کمند امیرسلیمانی و همسرش و پسرشان +عکسها و گفتگو

[ad_1]

کمند امیرسلیمانی

بیوگرافی و زندگینامه اش

کمند امیرسلیمانی بازیگر زن سینما و تلویزیون متولد 16 خرداد ماه 1352 در تهران می باشد و 44 سال سن دارد.

تحصیلات :امیرسلیمانی دارای مدرک لیسانس بازیگری و کارگردانی تاتر از دانشگاه آزاد می باشد. 

وی فعالیت هنری و بازیگری خود را از سال 1362 با بازی در مجموعه پای صحبت های بابا علی آغاز نمود.

او توانست در سال 74 با سریال پدر سالار به خوبی شناخته شود.

ازدواج و همسرش

کمند امیرسلیمانی چندین سال است که ازدواج کرده است و متاهل است . همسر او ورقا عامری نام دارد و این زوج دارای یک فرزند پسر به نام ایلیا هستند.

کمند امیرسلیمانی و همسرش

عکس کمند امیرسلیمانی همسر و پسرشان

 پسر کمند امیرسلیمانی با پدرش

عکسی از همسر وی با پسرش

کمند امیرسلیمانی و پدرش و برادرش سپند

پدر , برادر و حانواده کمند امیر سلیمانی

پدر وی سعید امیرسلیمانی نیز از بازیگران قدیمی و پیشکسوت سینما می باشد و برادر او نیز سپند امیرسلیمانی است که میتوان گفت یک خانواده هنرمند هستند.

گفت و گو با کمند امیرسلیمانی 

اگر بازیگر نبودید دوست داشتید چه کاره می شدید؟

به هرحال دوست داشتم کار هنری انجام بدهم و در بخش حرکت و موسیقی فعالیت می کردم.

دوست داشتید چه نقشی را بازی کنید که بازی نکرده‌اید؟

در کارهای خارجی همیشه از زمان کودکی دوست داشتم نقش اسکارلت در فیلم «برباد رفته» را بازی کنم و در کارهای ایرانی هم نقش‌هایی که خانم معتمد‌آریا بازی‌ کرده‌اند همیشه مورد علاقه من بوده است.

 آیا بوده بعد از سالها از نحوه بازیتان خجالت بکشید؟

پیش آمده که نقشی را دوست نداشته باشم اما آنقدر بد نبوده که خجالت بکشم ولی ته دلم خودم از آن نقش راضی نبودم.

در بازیگری الگوی خاصی داشتید؟

من از کودکی زیاد به الگوبرداری اعتقاد نداشتم چون می‌دیدم بازیگران موفق کسانی هستند که شیوه و مدل خودشان را دارند اما خیلی از بازیگران بوده اند که همیشه دوست داشتم بدانم سر صحنه چه کاری انجام می‌دهند که اینقدر خوب بازی می‌کنند و وقتی با این بازیگران همبازی شده‌ام سعی کردم نکات خوب و مثبتی از آنها یاد بگیرم.

 در چند سال اخیر خیلی در مورد دستمزد بازیگران صحبت می‌شود اما آیا واقعا به نظر شما دستمزد بازیگران منصفانه است و یا اینکه آیا پول بازیگران از پارو بالا می‌رود؟

به هرحال ما تعداد خیلی کمی بازیگر داریم که در شرایط خاصی بنا به شرایط کاری دستمزد‌های بالا گرفته‌اند که به نظر من حقشان بوده است چرا که وقتی حضور بازیگری در یک فیلم باعث می‌شود یک میلیارد تومان فروش کند باید حق خودش را بگیرد. اما اصولا اگر بازیگران 12 ماه سال سر کار باشند می‌توان ادعا کرد که درآمد خوبی دارند و یا پولشان از پارو بالا می‌رود اما وقتی من در سال یک یا دو فیلم کار می‌کنم اگر مبلغ آن تقسیم شود متوجه می‌شویم که اصلا پول زیادی نیست.

البته من خودم به عنوان یک بازیگر همراه با پدر و برادرم هیچکدام خانه نداریم، بنابراین پول ما از پارو بالا نمی‌رود.

بیوگرافی کمند امیر سلیمانی

 برخی عنوان می‌کنند که امروزه «مانکن‌های خوشچهره» جای بازیگران واقعی را گرفته‌اند نظر شما در این خصوص چیست؟

چهره یکی از فاکتورهای حضور در بخش تصویری است اما به تنهایی کافی نیست و متاسفانه در دهه گذشته شاهد بوده‌ایم که یکسری افراد تنها به دلیل چهره خوب در سینما کار کرده‌اند. من در دهه 70 درس بازیگری را خواندم و آن زمان خیلی مهم بود کسی که می‌خواهد وارد عرصه بازیگری شود همه فاکتور‌های لازم نظیر استعداد،تحصیلات و چهره مناسب را داشته باشد اما به مرور تحصیلات و استعداد از این موضوع حذف شد.

ما بازیگرانی داریم که امروز چهره‌های خیلی مطرحی هستند و سال‌ها تئاتر کار می‌کردند و حتی برایشان تئاتر اینقدر قداست داشت که حاضر نبودند در تلویزیون بازی کنند، یعنی بخش‌های بازیگری اینقدر تفکیک شده و قابل احترام بود.

 تعریف فیلمفارسی از نظر شما چیست؟

عموما در یک دوره‌ای که اصطلاح فیلمفارسی مد شد یک خط کلی در فیلم‌های ما وجود داشت که یک دختر و پسر جوان از دو طبقه اجتماعی متفاوت عاشق هم می‌شوند و در راه رسیدن به یکدیگر باید سختی بکشند و از ساز و آواز استفاده بشود و در نهایت یک دوست فداکاری هم همیشه وجود داشت که باید تلف می‌شد تا آن دو نفر به هم برسند. فیلم‌هایی که با این سبک ساخته می‌شدند به فیلمفارسی معروف شدند. البته در سال‌های اخیر هم یک دوره‌ای این موج در سینمای ما افتاد و به شکل مدرن این فیلمفارسی‌ها بازسازی شدند.

چرا اغلب مراسم تشییع هنرمندان پیشکسوت خلوت است؟

البته بخشی از شلوغ بودن یا نبودن مراسم تشییع هنرمندان به خود مردم باز می‌گردد. و مثلا سعدی افشار که همین اخیرا فوت کرد اگر از 100 جوان اسم او را بپرسید شاید 10 نفر هم او را نشناسند و بخشی از این شاید کوتاهی رسانه‌ها و سینماگران در معرفی این افراد بوده است. اما یک نسل بعد از این افراد بیشتر توسط مردم شناخته شده‌اند. البته خیلی از مواقع در چنین مراسم‌هایی شان و جایگاه آن هنرمند رعایت نمی‌شود و یکی از دلایلی که خودم به شخصه در مراسم تشییع شرکت نمی‌کنم به دلیل ازدحام و ناهماهنگی است که ایجاد می‌شود.

عکس قدیمی از کمند امیرسلیمانی قبل از عمل و پدرش

 چرا خانه همه بازیگران در شمال شهر است در صورتی که عمده علاقمندان به سینما در جنوب شهر هستند؟

یک دلیل آن این است که هرچه به سمت شمال شهر حرکت می‌کنید از حجم ترافیک و شلوغی کاسته می‌شود و از سوی دیگر در مناطق جنوب شهر لطف و محبت مردم به هنرمندان بسیار بیشتر است و همین موضوع باعث می‌شود تا در برخی موارد بازیگر نتواند زندگی عادی خودش را انجام دهد و به همین دلیل بسیاری از بازیگران ترجیح می‌دهند در مناطق خلوت‌تر زندگی کنند.

چرا زندگی شخصی تعداد قابل توجهی از بازیگران دچار مشکل میشود؟

به دلیل اینکه نوع کار ما یک کار استاندارد و مشخص نیست. من به عنوان یک بازیگر باید تمام ساعات روز و اوقات سالم را کار کنم و در زندگی شخصی هم باید یک همسر خوب، مادر خوب و خانه دار خوب باشم و یک وقت‌هایی برقراری تعادل بین همه این‌ها برای اینکه آدم بتواند در آرام زندگی کند واقعا سخت است. اینکه آدم بتواند تصمیم بگیرد به کدامیک از این‌ها بیشتر برسد و یا به همه آنها برسد. به همین دلیل چون زندگی یک بازیگر حالت عادی ندارد، خیلی وقت‌ها در ابتدای راه دو طرف فکر می‌کنند می‌توانند با چنین شرایطی کنار بیایند اما وقتی وارد زندگی مشترک می‌شوند،سختی‌های زندگی هنری شخص می‌شود.

البته من به عنوان یک بازیگر پیشنهاد می‌کنم که رسانه‌ها یک تحقیقی انجام دهند که از 100 درصد آمار طلاق چند درصد مربوط به بازیگران است. اگر 30 یا 40 درصد بود که خیلی بالا است اما اگر قشر هنرمند 5 درصد از آمار طلاق در جامعه را به خود اختصاص داد واقعا زیاد نیست. البته فروپاشی یک خانواده اصلا ارتباطی به شغل ندارد اما چون بازیگران بیشتر در چشم هستند مردم فکر می‌کنند آمار طلاق در آنها بیشتر است.

برخی معتقدند اگر از سینما ابتذال و خشونت را بگیریم دیگر چیزی ا‌ز آن باقی نمی‌ماند. نظر شما در این زمینه چیست؟

این موضوعی است که باید به آن فکر کنم که اصلا واقعا اینگونه هست یا نه. اما به هرحال شاید فاکتورهایی باشند که برای جذابیت در سینما از آنها استفاده می‌کنند.

عکس جدید کمند امیر سلیمانی

در سال‌های اخیر فیلم‌هایی ساخته شده‌اند که نمی‌توانیم با فرزندمان به دیدن آنها بریم. نظر شما در این مورد چیست؟

به نظر من این قضیه اصلا موضوع اشکال داری نیست.اما در همه جای دنیا برای فیلم‌ها درجه بندی سنی دارند. بخش عجیب اما این است که ما بخش کودک و نوجوان نداریم و اگر ما هم بخش کودک و نوجوان داشتیم دیگر مخاطبان دچار این مشکل نمی‌شدند و اصلا لزومی ندارد بچه 10- 12 ساله یک فیلم سیاسی یا انتقادی اجتماعی را ببیند.

چرا هنرپیشه‌های هالیوود همه جا مثل سومالی در سیاست‌های خارجی شرکت دارند ولی هنرپیشه های ما نیستند؟

برای اینکه ارتباطات جهانی ما مثل آنها قوی نیست و این مشکل به سینماگران ما مربوط نمی‌شود.

چقدر از اجناسی که مصرف میکنید ایرانی است؟

در برخی از اجناس به خصوص موارد خوراکی یا هر چیز دیگری که کیفیت آن از کالای خارجی بهتر باشد، حتما سعی می‌کنم از کالای ایرانی استفاده کنم.

 اگر یک میلیارد پول داشتید با آن چه می‌کردید؟

کار خاصی نمی‌کردم. در شرایط امروز اقتصادی یک میلیارد تومان واقعا پول زیادی نیست و شما می توانید یک خانه معمولی بخرید. و به نظرم شما باید بگوئید اگر ده میلیارد داشتی چکار می‌کردی. چرا که اگر بخواهید یک خانه 100 متری به بالا در یکی از محله‌های شمالی تهران بخرید شاید یک مبلغی هم باید به این پول اضافه کنید!. و مردم شاید این سوال را باید ده سال قبل می‌پرسیدند.

بنابراین واقعا نمی‌دانم با یک میلیارد چه کاری می‌توانم انجام دهم.

کمند امیرسلیمانی با پسرش ایلیا

 آخرین کتابی که خواندید چه بوده است؟

کتاب «راز عشق» یک یکسری از خاطرات پروفسور حسابی بود.

 بزرگترین آرزوی شما چیست؟

بزرگترین آرزوی من سلامتی جسم و روح است چرا که فکر می کنم اگر کسی سلامتی جسمی و روحی داشته باشد به همه آرزوهایش می‌رسد.

 بهترین فیلمی که دیده‌اید را بگوئید؟

خیلی فیلم‌های زیادی است که نمی‌توانم تک تک نام ببرم.

 بدترین فیلمی را که دید‌ه‌اید بگوئید؟

خیلی دوست ندارم نام ببرم.

 در تمام سال‌هایی که مشغول کار هنری هستید آیا احساس کردید که جایی به شعورتان توهین شده است؟

بله در خیلی از جاها این احساس وجود داشته است. همین که ما به یک قراردادی احترام می‌گذاریم و به تعهد کاری خود پایبند هستیم اما تهیه‌کننده پول ما را نمی‌دهد و یا سر وقت پرداخت نمی‌کند، توهین به شعور ما است.

کمند امیرسلیمانی

اینستاگرام کمند امیرسلیمانی : instagram/Kamandamirsoleymani

 بهترین حسودی که تا به حال انجام داده‌اید چیست؟

اگر کسی را خیلی دوست داشته باشم و در کنار من نباشد به کسانی که در آن لحظه پیش او هستند حسودی می‌کنم. اما حسودی به معنای واقعی کلمه و معنی بد آن نکرده‌ام.

فیلم های سینمایی کمند امیرسلیمانی

مظفرنامه (۱۳۸۶)
شبانه (۱۳۸۳)
شیدا (۱۳۷۷)
قرمز (۱۳۷۷)

مهریه بی‌بی (۱۳۷۳)
راز خنجر (۱۳۷۱)
چون ابر در بهاران (۱۳۶۹)
در آرزوی ازدواج (۱۳۶۹)

دخترک کنار مرداب (۱۳۶۸)
ترنج (۱۳۶۵)
با من از فردا بگو ۱۳۶۶
سفر عشق ۱۳۶۷

پاییز بلند ۱۳۷۲
قاعده بازی ۱۳۷۵
اگر تو نبودی ۱۳۸۵
شاید دوست شایددشمن ۱۳۸۷

شماره‌های انتظار ۱۳۹۰
بابای من خوانندس ۱۳۹۰
دروازهٔ روی هشت ۱۳۹۱
جایزه برای بازنده ها۱۳۹۱
رستم و سهراب ۱۳۹۲
جایزه‌ای برای قدرت ۱۳۹۳

kamand amir solaeymani

سریال های کمند امیرسلیمانی 

پای صحبت‌های باباعلی (۱۳۶۲)
مخمصه (۱۳۶۳–۱۳۶۲)
سوادآموزی (۱۳۶۳)
عقیق (۱۳۶۸)

آمیز قلمدون (۱۳۷۳)
همسران (۱۳۷۳)
پدرسالار (۱۳۷۴)
عیاران (۱۳۷۴)

دردسر بزرگ (۱۳۷۵)
بگذار آفتاب برآید (۱۳۷۸–۱۳۷۷)
همسایه‌ها (۱۳۷۹)
فرمان (۱۳۸۱)
داوطلب (۱۳۸۲)

رسم شیدای (۱۳۸۳)
مشق عشق (۱۳۸۳)
پنجره (۱۳۸۵)
بی مقدمه (۱۳۸۵)

ساعت شنی (۱۳۸۵)
ماه عسل (۱۳۸۷)
دفتر خانه شماره۱۳ (۱۳۸۸)
تبریز در مه (۱۳۸۹)
ملکوت (۱۳۸۹)

هوش سیاه (۱۳۸۹)
توطئه فامیلی (۱۳۹۰)
معمای شاه (۱۳۹۰)
یک لحظه دیرتر (۱۳۹۱)
دزد و پلیس (۱۳۹۱)

ویلای من (۱۳۹۲–۱۳۹۱)
هوش سیاه ۲ (۱۳۹۲)
بی قرار (۱۳۹۲)
شوخی کردم…! (۱۳۹۳–۱۳۹۲)

فاخته (۱۳۹۳)
مثل من مثل تو (۱۳۹۳)
پریا (۱۳۹۵)
در جستجوی آرامش (1396)
نوار زرد (1396)

بیوگرافی کمند امیرسلیمانی و همسرش و پسرشان

[ad_2]

لینک منبع

بیوگرافی سولماز غنی و همسرش علی رحیمی +گفتگو و عکسها

[ad_1]

سولماز غنی

بیوگرافی و زندگینامه :

سولماز غنی بازیگر زن تلویزیون و سینما متولد سال 1356 در تهران است و 40 سال سن دارد.

وی بازیگری در از سال 1380 با بازی در فیلم آتانازی شروع نمود و بعد آن در سال 81 در فیلم تیک آف به ایفای نفش پرداخت.

وی با بازی در سریال تب سرد در سال 82 به طور حرفه ای وارد بازیگر در تلویزیون گردید و بعد از آن در مجموعه های دیگری پرداخت که حضور در سریال سرنوشت دیگر به خوبی شناخته شد.وی مدتی در تلویزیون کم کار گردید اما حال بعد از چند سال در سریال پنچری به کارگردانی برزو نیک نژاد در نقش نگار حضور دارد که تابستان 96 از شبکه سه پخش میگردد.

ازدواج و همسرش

سولماز غنی در سال 1391 با علی رحیمی که او از عوامل سینما و تئاتر است ازدواج کرده است.

 

سولماز غنی و همسرش

گفتگو با سولماز غنی و همسر او

آشنایی در نمایش خصوصی یک فیلم

سولماز : شقایق فراهانی فیلمی بازی کرد به نام «تجریش ناتمام» که فرصت اکران پیدا نکرد اما شقایق دوست داشت فیلم دیده شود؛ به همین خاطر اکرانی خصوصی در خانه‌اش برگزار کرد و فیلم را برای دوستان و همکاران نمایش داد. علی هم مانند من از دوستان شقایق بود و ما اولین‌بار آنجا یکدیگر را دیدم و با هم آشنا شدیم. خلاصه شروع آشنایی‌مان از آن شب بود و حدود سه، چهار ماه پس از آشنایی هم همدیگر را می‌دیدیم و معاشرت داشتیم. پس از این مدت به هم علاقه‌مند شدیم و شکل رابطه‌مان جدی‌تر شد و حالا هم که رسیدیم به اینجا. (می‌خندد)

کنار همسرم خوشحالم

غنی: ازدواج‌مان هم عاشقانه بود و هم عاقلانه. شاید بخش عاشقانه قضیه حتی پررنگ‌تر بود چون من هیچ‌وقت خیلی اهل این نیستم که چنین ارتباطاتی را صرفا از نظر منطقی و عقلانی بسنجم. در چنین ارتباطاتی بهتر است آدم به حس و دلش اعتماد کند و من هم چنین کاری کردم. شیوه ورود آدم‌ها و سِمت‌شان در زندگی شما فرق دارد و به همان نسبت احساسات شما هم متفاوت است؛ مثلا کسانی در زندگی شما هستند که دوستان‌تان محسوب می‌شوند یا از آشنایان هستند ولی وقتی شخصی وارد زندگی‌تان می‌شود که قصد ازدواج با او را دارید همه‌چیز خیلی حسی می‌شود.

من به حس خوبی که از علی گرفتم خیلی اعتماد کردم. علی مجموعه‌ای بود از چیزهایی که من خیلی دوست داشتم و در کنارش حالم خوب بود و هست و متوجه شدم در کنار او به من خوش می‌گذرد و خوشحال هستم و دوستش دارم. در بسیاری از مسائل زندگی نگاه‌مان شبیه هم است؛ هرچند که اختلاف‌نظر‌هایی هم وجود دارد اما همیشه بخش تفاهم‌آمیز نگاه‌مان به زندگی و مسائل مختلف سنگین‌تر است.

علی : همان‌طور که سولماز اشاره کرد، افکار و احساسات‌مان به هم نزدیک بود و پس از کمی معاشرت به این نتیجه رسیدیم که مدل زندگی و نگاه‌مان به دنیا خیلی شبیه هم است و می‌توانیم کنار یکدیگر زندگی خوبی داشته باشیم.

به حس خوبم اعتماد کردم

سولماز : همیشه پیش از شروع زندگی مشترک ممکن است شما فاکتورهایی را در نظر داشته باشید ولی وقتی با کسی آشنا می‌شوید که مجموعه‌ای از اخلاق‌ها و رفتارهایی است که دوست دارید می‌توانید برخی از فاکتورهای‌تان را نادیده بگیرید. من فکر می‌کنم این موضوع برای همه پیش می‌آید. من شاید به واسطه شغلم خیلی روی آدم‌ها دقیق می‌شوم و خیلی ریز به جزییات رفتاری‌شان نگاه می‌کنم و در ذهنم همه‌چیز را بارها می‌سنجم. در مورد ارتباطم با علی هم همین‌طور بود و همه‌چیز را به‌خوبی سنجیدم. وقتی کنار علی بودم خیلی حس خوبی داشتم و خوشحال بودم و همین موضوع برایم کافی بود تا به این حس اعتماد کرده و زندگی‌ام را با او شروع کنم.

رفاقت و مشارکت از جذابیت‌های زندگی مشترک است

سولماز : ارتباط‌مان بزنم به تخته خیلی خوب است. (می‌خندد) من نوع ارتباط‌مان را دوست دارم؛ البته ممکن است سر یک‌سری مسائل اختلاف‌هایی هم داشته باشیم ولی مهم این است که می‌توانیم خیلی زود این مسائل را بین خودمان حل و فصل کنیم و ناراحتی بر جا نماند. به نظرم مهم است که شما به خاطر طرف مقابل‌تان یک‌سری از کارها را انجام دهید یا یک‌سری کارها را انجام ندهید. علی در این مورد خیلی بهتر از من است و من سعی می‌کنم در این چیزها شبیه همسرم باشم. علی انعطاف‌پذیر‌تر از من است و خیلی نگاه ساده و راحتی به زندگی دارد؛ ضمن اینکه نگاهی توام با طنز به مسائل در برخوردش با ماجراهای مختلف دارد و این نگاه قطعا دوست‌داشتنی‌تر است.

علی رحیمی: رابطه ما بیشتر ارتباطی دوستانه است و بخش رفاقت در آن خیلی پررنگ‌تر از نقش زن و شوهری است. ارتباط دوستانه به ادامه زندگی و رابطه کمک می‌کند چون شما در مورد مسائل مختلف می‌توانید به‌راحتی با رفیق‌تان صحبت کنید. وقتی نگاه خیلی قانونمندی به این مساله داشته باشید که من شوهر خانه هستم و تو زن خانه و شوهر باید بگوید و زن هم باید عمل کند و. . . دیگر نمی‌توانید انتظار داشته باشید ارتباط‌تان حسی و زیبا باشد. چنین نگاه خشکی دست و پای شما و باب نقد و گفت‌وگو را می‌بندد و دیگر نمی‌توانید به‌راحتی با همسرتان مشورت و مشارکت داشته باشید. حس رفاقت و مشارکت به نظرم یکی از جذابیت‌های زندگی مشترک است و ارتباط‌مان به همین خاطر برای من دوست‌داشتنی است.

عکسهای سولماز غنی

من عاشق موسیقی هستم

سولماز : همسرم در کار موسیقی است و من عاشق این شغل هستم. فکر می‌کنم خیلی از آدم‌ها این رویا را دارند که نواختن یک ساز را بلد باشند یا اینکه صدای خوبی برای آواز داشته باشند که من هیچ‌کدام را ندارم. (می‌خندد) ولی خیلی خوشحالم همسرم چنین شغل دلنشینی دارد. روزهایی که علی در خانه تمرین می‌کند و من موسیقی تمرین‌های او را در خانه‌مان می‌شنوم، حس و حال بسیار خوبی دارم. اتفاقا دو ماه است یادگیری نواختن دف از ایشان را شروع کرده ام. به دنبال این نیستم که نوازنده‌ای حرفه‌ای شوم و به همین که بتوانم برای دل خودم سازی بنوازم بسنده می‌کنم.

علی : به نظر من در هر سن و سالی می‌توان به سمت یاد‌گیری موسیقی رفت؛ البته کودکان دغدغه کمتر و وقت بیشتری دارند و در سن خوبی برای یاد‌گیری هستند اما در هر سن و سالی با علاقه، تمرین و پشتکار می‌توان نوازندگی را آموخت.

سولماز : چیزی که در نوازنده‌های حرفه‌ای همیشه مرا مجذوب می‌کند و برایم جالب است این است که در تمام سال‌هایی که ما مشغول کارهای دیگری بوده‌ایم این نوازنده‌ها به سختی تمرین کرده‌اند، به دنبال علاقه‌شان بوده‌اند، وقت گذاشته‌اند و همه تمرکزشان روی این موضوع بوده و حالا به این مرحله از تکامل شغلی و هنری رسیده‌اند. من همیشه به این آدم‌ها حسودی می‌کنم. (می‌خندد)

وقت زیادی را در کنار هم سپری می‌کنیم

سولماز : من و علی به‌خاطر نوع شغل‌مان وقت زیادی را کنار هم سپری می‌کنیم. من همیشه می‌گویم شاید تنها سه سال از زندگی مشترک ما گذشته باشد اما به نسبت زوج‌های دیگر که مثلا هر دو کارمند هستند شاید ما اندازه شش سال کنار هم بوده‌ایم. بسیاری از روزها از صبح تا شب کنار هستیم و با هم به خرید می‌رویم یا اگر جایی بخواهیم برویم حتما در کنار هم هستیم. مرتب در مورد مسائل مختلف صحبت می‌کنیم و همه تصمیم‌گیری‌های‌مان با هم است و مشارکت داریم حتی اگر در سفرهای کاری باشیم مرتب از طریق تلفن، وایبر، تلگرام و. . . باهم در ارتباطیم.

جنوب شهر را دوست داریم

علی رحیمی: سینما، تئاتر و رفتن به رستوران از تفریح‌های مورد علاقه ماست.

سولماز : ما آدم‌های شکمویی هستیم. (می‌خندد) یکی از سرگرمی‌های مورد علاقه‌مان رفتن به رستوران است. رستوران‌های عجیب و غریب را در محله‌های مختلف پیدا می‌کنیم و هر بار به رستورانی جدید می‌رویم.

علی : اهل رفتن به رستوران‌های آنچنانی نیستیم. (می‌خندد) و بیشتر در محله‌های پایین شهر می‌چرخیم و رستوران‌های خوب را پیدا می‌کنیم که غذاهای خوشمزه داشته باشند.
سولماز : کلا جنوب شهر را دوست داریم و به آن منطقه زیاد می‌رویم. کوچه پس‌کوچه‌های پایین شهر را دوست داریم و من هم در این چند سال اخیر به‌خاطر علاقه علی بیشتر با این مناطق آشنا شده‌ام. بافت قدیمی شهر برای‌مان جذاب است چون کلا به چیزهای قدیمی علاقه داریم.

علی : اتفاقا یک کار جدید را مدتی است با هم شروع کرده‌ایم و اسمش را هم گذاشته‌ایم «قدیمی‌کار». این کار بازیافت وسایل چوبی و قدیمی است به این شکل که اشیای چوبی قدیمی را خریداری می‌کنیم و پس از بازسازی، نوسازی و ترمیم، آنها را برای فروش در نمایشگاه مان در خیابان آپادانا قرار می‌دهیم.

سولماز غنی و دخترش

روی سفرهای‌مان در آینده برنامه‌ریزی می‌کنیم

سولماز : شاید چون خیلی از زمان زندگی مشترک ما نگذشته هنوز چندان فرصت سفرهای دونفره نداشته‌ایم. هر دوی ما عاشق سفر هستیم. من گاهی به‌خاطر مسائل خانوادگی به سفر می‌روم و علی هم به‌خاطر کارش مرتب به سفر می‌رود. الان هم داریم روی سفرهای آینده‌مان برنامه‌ریزی می‌کنیم. فکر می‌کنم در سال‌های آینده خیلی با هم سفر برویم. (می‌خندد)

علی : گذشته از سفرهای کاری من ایرانگردی زیاد داشته‌ام. البته مدتی است دیگر فرصت این کار را ندارم. در این مدت که از ازدواج‌مان گذشته چند بار به سفرهای داخلی مثل شمال رفته‌ایم ولی هنوز برنامه سفرهای‌مان شروع نشده است.

رابطه ما با بچه‌ها عالی است

سولماز غنی: من و علی میانه بسیار خوبی با بچه‌ها داریم. با همه بچه‌ها می‌توانم دوست شوم و ساعت‌ها با آنها وقت بگذرانم. کلا معاشرت با بچه‌ها برایم لذت‌بخش است و در کنارشان خیلی به من خوش می‌گذرد ولی از آنجایی که عادت دارم به بخش‌های دیگری از ماجرا فکر کنم کمی از اینکه خودم بچه‌دار شوم نگرانم و هنوز نتوانسته ام خودم را قانع کنم که بچه‌دار شوم.

شاید چون ترس‌های زیادی از مسوولیت سنگین داشتن فرزند دارم؛ البته همانطور که گفتم بچه‌ها را خیلی دوست دارم و خودم هم بسیار علاقه‌مندم که بچه داشته باشم. یک دلیل دیگرم هم این است که به نظرم تهران واقعا شهر شلوغ و نامناسبی برای کودکان است. شاید اگر در یک روستا در شمال ایران زندگی می‌کردم تا الان دوتا بچه داشتم. (می‌خندد)

علی رحیمی: بخشی از کار من آموزش موسیقی است و در این بخش با بچه‌ها سروکار دارم که بسیار برایم لذت‌بخش است. ما هر دو عاشق بچه هستیم ولی باید قبول کنیم شهری که ما در آن زندگی می‌کنیم مخصوص آدم بزرگ‌هاست و امکانات جذاب و تفریحی کمی مخصوص بچه‌ها دارد. تهران شلوغ، پردود، آلوده و سرسام‌آور است و آدم دلش برای بچه‌هایی که در این شهر زندگی می‌کنند، می‌سوزد؛ البته با این همه من همچنان بسیار دوست دارم بچه داشته باشم.
سولماز غنی: در ضمن من خیلی دوست دارم دختر داشته باشم. به نظرم دختربچه‌ها خیلی شیرین و دوست‌داشتنی هستند.

گذشت، دوست داشتن و محبت به جای منم‌منم

علی رحیمی: وقتی خودمان را با زوج‌های دیگر مقایسه می‌کنم، حس می‌کنم عشق و علاقه در زندگی ما بیشتر است و بیشتر یکدیگر را دوست داریم و با هم بودن برای‌مان خیلی ارزشمند است. ما همیشه کنار هم هستیم و این شاید بزرگ‌ترین تفاوت ما با زوج‌های دیگر باشد.

سولماز غنی: من فکر می‌کنم تفاوت‌ها به خود آدم‌ها برمی‌‌گردد. آدم‌ها با هم متفاوت هستند و در نتیجه زندگی‌های‌شان هم با یکدیگر متفاوت است. زوج‌های زیادی را می‌بینم که در ظاهر با هم خوبند ولی انگار دوست داشتن‌ها کم شده و دلیل این موضوع هم برمی‌گردد به اینکه فردیت‌ها خیلی مهم شده و منم‌منم جای گذشت را در زندگی گرفته است. وقتی فردیت خیلی مهم شود گذشت، دوست داشتن و محبت زیر سایه‌اش می‌رود.

خوشبختانه در زندگی ما چنین چیزی وجود ندارد و ما از بودن در کنار یکدیگر لذت می‌بریم و با هم بودن‌مان بسیار برای‌مان باارزش است. ما اغلب کنار هم هستیم و اگر گاهی پیش بیاید که از هم دور شویم، حال من واقعا بد می‌شود و مثل گربه‌ای که سبیلش را بریده باشند از تعادل خارج می‌شوم. (می‌خندد) در حالی که زوج‌های زیادی را می‌شناسم که از این دوری‌ها استقبال می‌کنند و می‌گویند: «آخیش دو روز برای خودم هستم و می‌توانم به خودم برسم.»

شغل همسرم را دوست دارم

علی : من به واسطه شغلم از نزدیک با دنیای سینما در ارتباط بوده‌ام و می‌دانستم بازیگری شغل بسیار سختی است. هیچ‌وقت با شغل همسرم مشکلی نداشته‌ام و شغل سولماز را با وجود همه سختی‌ها و زمان‌بندی غیرمنظم کاری دوست دارم. هم من و هم سولماز وقتی سر کار هستیم، انرژی بیشتری داریم و حال‌مان بهتر است و قطعا این حال خوب روی زندگی مشترک‌مان هم تاثیر مثبت دارد؛ البته برخی ممکن است این شغل و حواشی آن را دوست نداشته باشند که برمی‌گردد به نوع نگاه‌شان به قضیه ولی من شخصا هیچ‌وقت مشکلی با این شغل نداشته‌ام. از بین کارهای همسرم هم «دردسرهای عظیم» را خیلی دوست دارم چون سریال بسیار خوبی بود و با روحیه من که کلا کارهای کمدی دوست دارم هم هماهنگ بود؛ ضمن اینکه سولماز در این سریال نقش متفاوت و جذابی داشت.

سولماز : برای علی خیلی مهم است که حال آدم‌ها خوب باشد. من هم وقتی مشغول کار هستم حالم خیلی بهتر است و انرژی مضاعفی دارم و همین موضوع برای علی کافی است تا شغل مرا دوست داشته باشد؛ ضمن اینکه همان‌طور که علی گفت وقتی مشغول کار هستیم انرژی بیشتری داریم و حس خوب‌مان به زندگی‌مان هم منتقل می‌شود.

روز تولد سولماز را فراموش نمی‌کنم

علی رحیمی: خیلی حافظه خوبی در یادآوری تولد‌ها ندارم و خیلی هم مقید نیستم که حتما روز تولد کسی به او هدیه بدهم. هر وقت چیزی را دوست داشته باشم و حس کنم کسی را خوشحال می‌کند، می‌خرم و فکر می‌کنم بیشترین هدیه را هم سولماز از من گرفته. (می‌خندد) البته روز تولد سولماز را همه‌جا می‌نویسم و در حافظه گوشی ثبت کرده‌ام که فراموش نکنم چون می‌دانم خیلی برایش مهم است؛ مثلا از یک‌ماه مانده مرتب آلارم دریافت می‌کنم تا یک ساعت مانده به روز تولدش. (می‌خندد)

سولماز غنی: ولی من خیلی حافظه‌ام خوب است و همیشه تولد‌ها را تبریک می‌گویم؛ مثلا از ابتدای ماه با خودم فکر می‌کنم «خب این ماه تولد چه کسانی است» و بعد برای تبریک گفتن برنامه‌ریزی می‌کنم. کلا کادو، گل و کیک خریدن برای دوستان، فامیل و نزدیکانم را دوست دارم و از خوشحال کردن‌شان لذت می‌برم.

 

سولماز غنی با غلامرضا نیکخواه

سلفی سولماز غنی با غلامرضا نیکخواه

سولماز غنی بی حجاب

اینستاگرام سولماز غنی : instagram / Sol.gh

گریم سولماز غنی بازیگر نقش نگار در سریال پنچری

سولماز غنی و مادرش

سولماز غنی و مادرش

سولماز غنی instagram

سریالهای سولماز غنی

سرنوشت
تب سرد
پنج کیلومتر تا بهشت
دردسرهای عظیم

سقوط آزاد
پنچری

بیوگرافی سولماز غنی و همسرش

[ad_2]

لینک منبع

عکسهای جدید بازیگران و هنرمندان ویژه تیر ماه 96

[ad_1]

اين وبسايت متعلق به آریا پیکس ميباشد و تمامی حقوق آن محفوظ ميباشد

طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای هرگونه کپی برداری از قالب های طراحی شده توسط وبیت پیگرد قانونی دارد.

طراح قالب : وبیت
sitemap

[ad_2]

لینک منبع