گلچین نابی از اشعار پروین اعتصامی

[ad_1]

گلچین نابی از اشعار پروین اعتصامی رخشندهٔ اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به جهان آمد. در کودکی با خانواده به شهر تهرانآمد. پایان‌نامهٔ تحصیلی خود را از مدرسهٔ آمریکایی شهر تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد. پیوند زناشویی وی با پسر عمویش بیش از دو و نیم ماه دوام نداشت. وی پس از جدایی ازهمسر، مدتی کتابدار کتابخانهٔ دانشسرای فوق […]



مجله اینترنتی ایران استایل

رخشندهٔ اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به جهان آمد. در کودکی با خانواده به شهر تهرانآمد. پایان‌نامهٔ تحصیلی خود را از مدرسهٔ آمریکایی شهر تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد.

پیوند زناشویی وی با پسر عمویش بیش از دو و نیم ماه دوام نداشت. وی پس از جدایی ازهمسر، مدتی کتابدار کتابخانهٔ دانشسرای فوق العاده بود. دیوان اشعار وی بالغ بر ۲۵۰۰ بیت هست. وی در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به خاطر ابتلا به حصبه درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

شالودهٔ کاخ جهان بر آبست
تا چشم بهم بر زنی خرابست
ایمن چه نشینی درین سفینه
کاین بحر همۀ وقت} در انقلابست
افسونگر چرخ کبود هر شب
در فکرت افسون شیخ و شابست
اي تشنه مرو، کاندرین بیابان
گر یک سر آبست، صد سرابست
سیمرغ که هرگز بدام نیاد
در دام زمانه کم از ذبابست
چشمت بخط و خال دلفریب هست
گوشت بنوای دف و ربابست
تو بیخود و ایام در تکاپو هست
تو خفته و ره پر ز پیچ و تابست
آبی بکش از چاه زندگانی
همواره نه این دلو را طنابست
بگذشت مه و سال وین عجب نیست
این قافله عمریست در شتابست
بیدار شو، اي بخت خفته چوپان
کاین بادیه راحتگه ذئابست
بر گرد از آنره که دیو گوید
کای راهنورد، این ره صوابست
ز انوار حق از اهرمن چه پرسی
زیراک سئوال تو بی جوابست
با چرخ، تو با حیله کی برآئی
در پشه کجا نیروی عقابست
بر اسب فساد، از چه زین نهادی
پای تو چرا اندرین رکابست
دولت نه به افزونی حطام هست
رفعت نه به نیکوئی ثیابست
جز نور خرد، رهنمای مپسند
خودکام مپندار کامیابست
خواندن نتوانیش چون، چه حاصل
در منزل هزارت اگر کتابست
هشدار که توش و توان پیری
سعی و عمل موسم شبابست
بیهوده چه لرزی ز هر نسیمی
مثل چراغی که بی حبابست
گر پای نهد بر تو پیل، دانی
کز پای تو چون مور در عذابست
بی شمع، شب این راه پرخطر را
مسپر بامیدی که ماهتابست
تا چند و کی این تیره جسم خاکی
بر چهرهٔ خورشید جان سحابست
در زمرهٔ پاکیزگان نباشی
تا بر دلت آلودگی حجابست
پروین، چه حصاد و چه کشتکاری
آنجا که نه باران نه آفتابست

[ad_2]

لینک منبع